لطفا سس خردل ! جنازه دارد در شهر می گردد
صد دام از سر این دشت نگذشته / دیدی ؟
طاقت این شط از سرم می رود / این موجی تازه است انگار
حتی اگر پیچ رادیو لهجه ام را نشناسد
(فواد روزی چٍل بار میونٍ غصه هاش می پُکه - بفهم !)
پیراهنم از راه راههایی که به خلیج می رسد بو گرفته ،فقط
باید مشق بنویسم برای بچه های امشب
آن مرد نیامد و موهای مادر از عزا هم گرفته است
(نفت از موی سامری بالا می کشد - جراید !)
با جنازه ای در گلویم گره می خورم
بالا می آوری سرگیجه هایم را به کورترین نقطه ی خیابان
(قند توی دل دریا آب می شود - من قهوه ام را تلخ می خورم آقا )
یکی این صدا را از گوشم بدزدد ، دارم زیادی می شنوم
فشنگ ها برنده تر از این که نمی شوند / می شوند ؟
کفش روی هر پاشنه ای بچرخد دنیا برای آمدنت جفت شد
در همیشه به سمتی پهلو می گیرد که خانه نمی شناسد
(باید فکر کنم بیت الحزن همین جاست )
گریه به گریه داده ام تا مژه هایم برایت آرزو کنند
که خانه هنوز به انتظارت در می زند - ببین !
این روزها چشم هایم عطسه می گیرد به راهی که بر نمی گردی
از تار به تار این پتو بغضی در نمی زند / بشنوم ؟
نصف النهار از شاهرگ پدرم می گذرد استوا از سینه ی مادرم
(کسی که می ترساند بیش تر ترسیده است )
قرارداد : این کفن خشک نشده جنازه را از شط بکش حتما
دارم فکر می کنم یکی جاده را از سرم باز کند .
که میدان از جایی سعدی را دود می دهد/ چشم نخورده لابد !
همین جا را خط بکش ! اصلا باد از این خط در نرود بهتر
باز شاعر شدم باران ؟
وقتی هوایی می شوم مگر می شود نباری ؟
حالا که از کفش هایم در شمال هوای تو قدم می زند تا سرم ساحل می رود .
برای تحویل گرفتنم سال جدید لازم نیست
یکی خودش را در این شیشه بیندازد
می خواهم برای کویر پشت سرم دریا بسازم - همین !

